قاصدک آبی

قاصدک آبی

" به نام آبی ترین آبی ها "

 



سلام دوستای گلم

نمیدونم چه تعدادی میتونین مطالبمو ببینین یا بخونینن !

متاسفانه باید از این خونه برم ، اونم کاملاً اجباری ؛

آخه انگاری وبم مشکل پیدا کرده

خیلیا نمی تونن واردش بشن ، با اینکه خودم همچین مشکلی نداشتمو ندارم اما انقد تعداد شاکیا زیاد بود و وب هم با هر ترفندی تغیری درش ایجاد نشد که مجبور شدم برم ،

برم و یه خونه ی جدید بسازم.

اینجارو خیلی دوس داشتم ، دلم براش تنگ می شه. فکر ترکش دلگیرم میکنه . هر از گاهی میامو حرفایی که نمیشه جایی زد و ار سر دلتنگیه اینجا شاید گفتمش. حالا که خونه اولم داره متروکه می شه ، میخوام باش باشم ؛ حداقل تو تنهائیام.

اومده بودم به خاطراتم سر بزنم که دیدم هنو انگار یه تعدادی می تونن بیان اینجا ، نمی دونم چرا پس بقیه نمی تونن !!

اینه که گفتم آدرس خونه جدیدمم بزارم تا مهمونام بی میزبان نمونن و فک نکنن من آداب پذیرایی سرم نمیشه.

دلم برا همتون تنگ میشه

به مهمونی خونه جدیدمم بیاین گلای من



www.ghasedak-abi.blogfa.com

 

نوشته شده در جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط ساغر نظرات ()

 

" به نام آبی ترین آبی ها  "

 

حال و هوای عجیبیه این روزا ، گرفتگی دلم بیشتر از قبله

ماه مهر ، ماه مهربان ، ماه خاطرات و آرزوها؛؛؛؛؛

چقد به محصلا حسودیم می شه ، حتی اون موقع که مدرسه می رفتم دوس نداشتم دانشگاه برم. دلم می خواس فقط مدرسه برم. دلم می خواس به جای سالهای دانشگاه تو مدرسه باشم. کاش اینجور بود. هرچن ایطوریم که بود بالاخره تموم می شد و این روزای حسرت میومد.

بوی بارون پائیزی ، بوی خاک نم گرفته از قطرات بارون این فصل ، بوی ماه مهر دیوونم می کنه...

چقده حسودم من به بچه مدرسه ای ها !!

                   -------------------------------------------

 

اولین روز دبستان بازگرد ،

        شادی آن روزهایم بازگرد ،

    بازگرد ای خاطرات کودکی ،

       بر سوار اسب های چوبکی ،

  خاطرات کودکی زیباترند ،

            یادگاران کهن مانده ترند ،

    درسهای سال اول ساده بود ،

 آب را بابا به سارا داده بود ،

    مانده در گوشم صدایی چون تگرگ ،

       خش خش جاروی مادر روی برگ ،

   همکلاسی های من یادم کنید ،

            باز هم در کوچه فریادم کنید ،

    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود ،

  جمع بود و هیچ تفریقی نبود ،

   ای دبستانی ترین احساس من ،

          بازگرد این مشق ها را خط بزن ...


نوشته شده در یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط ساغر نظرات ()

" به نام آبی ترین آبی ها  "

 

سلام دوستای گلم...

گواهی دلم خوبی همتونو می ده ،

تو این روزای پرنور امیدوارم قلباتون چراغونی حضور خدا باشه.

یه مدتی سرم شلوغ بود ، خب گله نکنید دیگه ؛ من که قبلش گفته بودم چن روزی نیستم . الانم گفتم هرجوری هس یه وقتی بزارم و یه سری بتون بزنم.

دارم یه کاریو شروع می کنم ، برام تو موفقیتش دعا کنید.

 

آره لیگ شروع شده ، اس اس چن تا بازی کرده اما حقش خدائیش این نتایج و این امتیاز نبود. محبوب بی همتام ، نازنین آبی ام به توانائیات ایمان داریم و این ویژگی جدا کننده هواداران تو از سایر هواداران دیگر رنگاس ،

سر برآور و شوق بیش از پیش را در چشمان مشتاق ما بنگر ،

 بازوان نیلوفرانه مان از رقصاندن زورق یکتای تو هیچگاه خسته نمی شود.

..

..

..

..

 

«   چشمه ای باید

               تا سنگریزه هایش را به بازی بگیرم

    بنفشه ای

              تا گیسوان پاییزی ام به بهار بنشینند

   و پیراهنی

              تا در طراوت گلبوته هایش دوباره روستایی شوم

  من و انتظار

             پشت پرچین سادگی ایستاده ایم  ...  »

١٢/٠۵/١٣٨٢


نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط ساغر نظرات ()

                                        به نام آبی ترین آبی ها

 روزگارا ، تلاشت چه بیهوده است برای دل چرکینی ام از عشق

     فاصله افتادن میان وجود سراسر آبی ام و عشق جاودان آبی ؟!!

                                            هرگز .. .. .. !!

به یاد آور گذشته مان را

             خاطرات مشترک لاجوردیمان

                            من و محبوب بی همتای آسمانیم

و

به خاطر بسپار :

در ره عشق

گذر لحظات تلخ و تاریک

دل عاشق راستین را جلا می دهد.

.

.

.

.

.

                            از کوچ اجباریت یکسال گذشت

                                راهت سبز ندا جان ....


نوشته شده در جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط ساغر نظرات ()

" به نام آبی ترین آبی ها "

 

آمده بودم به میهمانیت

فکر هر ضیافتی را کرده بودم

جز میزبانی ابرهای خاکستری

درختان همه خود را به میوه آراسته بودند

گنجشکها را شجاعت عقاب داده بودم

همه با هم راهی بزمت بودیم

که ناگاه ابرهای خاکستری به استقبالمان آمدند

دلمرده به گوشه ای خزیدم

         زیر لب زمزمه ات کردم :

                  " عشق آبی ام " کجایی !!؟

در گیر و دار بود و نبود و جستجویت به خود آمدم

تو به هیچ بزمی نیاز نداری

آری ، اینچنین است

چرا که چراغهای دلم همچنان آذین حضورت هستند

چون تو هستی

من هستم

و گرمی عشق پایان ناپذیرت

همه را خبر کن

درختان ، گنجشکها ، میوه های به بار نشسته از شوق و ...

چون

آموخته ام وقتی ناامید می شوم ،

خدا با تمام عظمتش ناراحت می شود

و عاشقانه انتظار می کشد

که به رحمتش امیدوار شوم.. .. ..

به راستی ، " محبوب آبی ام " ؛

تو آیا خود رحمت نیستی ؟!!

نوشته شده در جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط ساغر نظرات ()

" به نام آبی ترین آبی ها "

 

 آبی چشمه  ، دریاها

    هم لهجه ی بارونم

رنگ زمین نمی شم

   از جنس آسمونم

 آبی رو خواب می بینم

  آبی رو فکر می کنم

  با واژه های آبی

 از زندگی می خونم

 

 با آدمای آبی

  دنیا قشنگ تر می شه

   رنگای دیگه پیشش

  کمرنگ می شن همیشه

 تو فتح قلّه ها، یا

  عبور از هر تاریکی

هیچ سایه ای حریف

 رنگ آبی نمی شه

 

  آبی شو تا دوباره

 بشی رنگ ستاره

رنگین کمون رنگی از

 آبی بهتر نداره

 با من بخون که از نو

  هم پا بشیم من و تو

بخون که آبی رنگِ

 دلای بی قراره

 

 من آبی ام تو آبی

   این یعنی یه اقیانوس

یعنی یه کهکشون از

هزار قطره ی فانوس

  آبی بون دلیلِ

   همبستگی ما شد

  غصه نخور که آبی

حریف سحر و جادوست

 

  ما با هم آسمونیم

 یه آسمون روشن

   یه جاده رو به خورشید

  یه دریا از تو و من

  من و تو هر دو آبی

 من و تو هر دو هم دست

    دست منو بگیرو

 آبی رو فریاد بزن....

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط ساغر نظرات ()


Design By : Pichak